تبلیغات
☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺ - ادبی

☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺

شعری از علی باباچاهی

یك نوع اشتباه



اشتباه تو این است كه هی اشتباه میكنی
درخت بلوط     انجیر بار نیاورده     اشتباه می‌كنی
سنجاب     سنجاب است     وَ سنگ‌پشت-
از سنگ‌پشتِ پیر فقط برمی‌آید كه بشود سنگ‌پشتِ پیر
فكر می‌كنی «پری كوچك غمگینی1» كه به تور ماهیگیری‌ام افتاده
به عقد من درآمده
و به خواستگاری پری دیگری رفته‌ام كه از شوهر قبلی‌اش
                                    جدا شده       اشتباه میكنی
حسادت هم حدی دارد
كدام گوش‌ماهی عاشق من شده كه نیمه‌شب بپرم از خواب
و با صدای بلند بگویم:     دل ‌ای     دل‌ ای دل
ـ پس سرهنگ پیری كه عاشق دختر مریخی شده چطور؟ 
ـ آدم با آدم فرق دارد دختر!      اشتباه می‌كنی! 
تو فرق باز میكنی       خرگوش دمِ اسبی می‌كند موهایش را
نامه عاشقانه؟       آن هم با خط بریل؟ 
فروغ دروغ گفته           قسم بخورم؟ 
من بخت اینكه بردارم كلمات برافروخته را        فوت كنم
و گُل بیندازم به لُپ‌های عروسكی كوكی؟       نه!         اشتباه می‌كنی! 
پشتِ بام جای سوزن انداختن نبود       درست! 
من ولی انگشت‌هایم را در طبقه اول گذاشته بودم
كه پیانو بزنند برای خودشان
مانتو      چرم گاو كه نیست        جر می‌خورد         سوراخ می‌شود گاهی
این كه من چیز تیزی در تاریكی فرو كرده باشم و بعدا فرار! 
                                                                اشتباه می‌كنی! 
آدم را با یك بهشت از اشتباه انداختند بیرون
ای اشتباهی كه روبوسی میكنی       اشتباهی
با آدم‌های اشتباهی
در خیابان‌هایی كه اشتباهی به خیابان آمده‌اند

شعری از بهزاد خواجات

طبق روایات معتبر از کوه آمدند   

با بوی جنازه های مریخی

چشمان شان دو دگمه ی بی رنگ بود

و به هیچ کجایی وصل نبود

و اصل نبود .

آه از تلفن همراه شان ، راه شان

که مباحثات کژدم و زئوس را

آنتن داده و پیش می برد

در شبکه هایی غریضی .

اما خانه ی من این جاست

که در این ماهواره ،

در این تبلیغ پنج ثانیه ای

ریش تراش برقی

رستگاری را کامل می کند

و پدرم که با کلی کمالات

در پلیس راه بندر ماه شهر

زره پوشی شده آن چنان خراب

که غوغا می کند صدای پیانویی مغموم

از سمت لشکر افراسیاب .

شیخنا !

در منزل هفتم نشسته ایم

و دیر کرده اتوبوس فنا

نمی شود ، نشد

که توصیه هایی کنیم به گاندی

و به همان موازات

طاهره ی قرة العین

با جای خال تندیس اش

رابطه های مشکوک را کوک کند .

اگر که هزینه های جاری اش را

از من بخواهد آسمان

یا این که شناخته شوم

در یک کارتون قدیمی

با کلی اداهای اردکی ، اگر که ...

اعتراف می کنم با این غلظت زندگی

عق زدن از کرامات جنازه هایی است

که زنده اند در خود

اما کسی نمی داند .

پس بالاغیرتا هیس !

هیس جناب خودکار !

که بچه های باد را با دردسر خوابانده ام

و با شش الموت ، نقدا

چنان به جنگ کارخانه ی سیمان رفتم

که پیمانکارانی خایب و خلسر

ترک های تیسفون را دیدند

و به خود لرزیدند.

طبق روایات معتبر

شعری که قرار است نوشته شود

نوشته نمی شود هرگز

و من در سیلی به دنیا آمدم

که مادرم را برد

و شش بچه باقی گذارد

که یک دیگر را بلعیده اند تا کمر

و من سومی هستم .

فضانوردان روسی

از تمام آن چه دیدند خالی اند

و من از تمام آن چه دیدم ، پر .

بردارید ، این سطر را بردارید

و روایتی بنویسید با تقلب

که در مطمح نظر قرار بدهد

پاشنه ی کفش تان را ...

تا راویان خبرهای درگوشی

در آخرین خبر با کپسول آتش نشانی ...

و ناگهان خروس

از تابه بیرون پرید و گفت :

تف بر جهانی

که ساعت های زنده را سرخ می کند

و جای خالی جوجه ها

حفره ای که بر صورت خواهرم

استخرها  از شائبه لب ریزند .

در ابتدای این شعر

من روایتی داشتم معتبر

از فک زدن های سقراط

برای اثبات موجودیت فک

اما نشد ، نمی شود

و این جا آخر شعر است

و نقطه ، تنها کار بزرگی که می توانم.

صفحه ی یک صد و هفتاد تاریخ بلعمی

سطری شدیدا افتاده دارد

که لو می دهم این جا ، لو می روم این جا : 

تنها کار بزرگی که می توانستند .

شعرهایی از مریم جعفری آذرمانی

دو شعر منتشر نشده

مریم جعفری آذرمانی

 

1-

برای رد شدن ضربه‌های تکراری

چه بهتر است بخوابیم وقتِ بیداری

 

بهار آمده وُ موسم درخت‌کُشی‌ست

نصیبِ توست اگر ارّه بیشتر داری

 

به این امید که از بعدِ چند میلیون سال

بدل به نفت شود لاشه‌ای که می‌کاری

 

صدای ارّه می‌آید که از تو می‌پرسد:

«چگونه باب شد آیینِ جنگل‌آزاری؟»

 

برای کشتنِ گنجشک، سنگ‌ریزه بس است

نیاز نیست که حتما تفنگ برداری 

 

2-

گل از گل‌ها شکفت و رنگ جدول‌ها بهاری شد

به دست کارگرها در حواشی سبزه‌کاری شد

 

زمستان رفته وُ مثل زغالش روسیاهم من

به ویرانی سفر کردم که سوغاتم «نداری» شد

 

عمو نوروز من هستم که با پیراهن سرخم

به طبلم می‌زنم: مردم! جهان از خون اناری شد

 

چه باغی می‌شکوفد از گلوگاهِ مسلسل‌ها؟

چه دریایی اگر سرچشمه‌ها از زخم جاری شد؟

 

نمی‌دانم چرا مردم به هم تبریک می‌گویند

بهاری را که با برف زمستان آبیاری شد

شعرهایی از محمدرضا شالبافان

«پشت پرده (صحنه) دست های زیادی خسته شده اند
یا
قرار ملاقات پشت سعدیه»

به سمت و سوی صدایی که هی دراز نمی شد
که کوک سینه تو یک دقیقه...
باز نمی شد

که سینه های تو این ماجرا ادامه ندارد
که ماجرای تو چرخید و شکل...
باز نمی شد

بچرخ...
عقربه ها روی...
شصت و هفت نشستند:
«برای این که بمانم غزل بساز...»
نمی شد

سر دراز دلم هیچمثل قصه نشد نه...
که مثل لکنت مجعول اشک و ناز نمی شد

چقدر عشق ظریف است مثل خشت نگاهت
میان خلوت سرباز شاه-باز نمی شد

شکست دست دلم روی گونه هات و لبت را...
که طعم سرخ ترین استکان تازه نمی شد

تمام شعر خیانت شد از تمامت راوی
که پرده های تنش ماجرای راز نمی شد

لب درازترین استکان صحنه ترک خورد
و خم شدی که...
خودش را شکست و باز...

 

 

«...»


تو باد را به خیابان می‌آوری هر بار
به شور وسوسه نرم روسری هر بار
پراز نجابت چشمان شرم عریانی
شبیه زندگی تلخ یک پری هر بار
چقدر رنگ عوض می‌کنی سیاه و... نگاه!
و مثل دختر انگار دیگری هر بار
چقدر نرمی و آرام می‌رسی تا صبح
و از توهم شب‌های من سری هر بار
تو دردناک‌ترین گیجی خیال منی
سیاه مستی لیوان آخری هر بار
برقص در نفسم مثل جاده‌های شمال
و بوی تند گره‌های روسری... هر بار

 

 

«یک مشت طواف از در پشتی»

 

 

سکوت،دست به دست از شراب خواب گرفت

 

و خواب مثل هوس از من اضطراب گرفت

 

 

 

کنار خواب تو تا حس خیس و شرم شعور

 

 

که هرم ثانیه بر چشمهات قاب گرفت

 

 

تمام شد،همه آرام رام می شکنند

 

 

 

وزخم شانه که از زخمت التهاب گرفت

 

 

 

برقص مثل همان روزهای غمگینش

 

 

که چشم خیس خدا بغض بر عذاب گرفت

 

 

 

که می دویدی و یعنی کویر می رقصید

 

 

زمین زیر تو نفرین شد و... سراب گرفت

 

 

 

چه روزها که پر از گرمی نبود خودم

 

 

خطوط یخزده را وحشیانه آب گرفت

 

 

 

«که مست از شدنت می شوم غریضه ی مرگ!»

 

 

که...

 

 

    می توانم؟

 

                 برگرد...

 

                            بی شراب؟

 

                                           گرفت...

 

 

«گرفته ای؟...»

 

 

                     -وچه احساس هرزه ای بودی

 

که چشم خیس خدا خسته شد...

 

 

                                        عذاب گرفت


آخرین پست ها


نویسندگان



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها